جمعه یعنى یک غزل دلواپسى
جمعه یعنى گریه هاى بى کسى
جمعــه یعنى روح ســبز انتظار
جمعه یعنـى لحظه هاى بى قرار
بـى قـــرار بــى قراریــهـــاى آب
جمعــــه یعنـــى انتظار آفتــــاب
جمعه یعنى ندبه اى در هجر دوست
جمعه خود ندبه گر دیدار اوست
جمعه یعنى لاله ها دلخون شوند
از غم او بیدهــــا مجنون شوند
جمعه یعنــى یک کــویر بى قرار
از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتظار قطـــره اى باران عشـــق
تا فرو شوید غـــم هجران عشق
جمعــــه یعنى بغض بى رنگ غزل
هــق هــق بارانــى چنگ غــزل
زخمه اى از جنس غم بر تـار دل
تا فـــرو شــوید غم هجــران دل
جمعه یعنى روح سبــز انتظار
جمعه یعنــى لحظه هاى بى قرار
بـى قـــــرار بـى قراریهـــاى آب
جمعـــه یعنــــــى انتظار آفتـــاب
لحظـه لحظه بوى ظهـــور مى آید
عطـــر ناب گل حضـور مى آید
سبـز مردى از قبیلـه عشــــق
ســاده و سبــز و صبــور مى آید
.jpg)
کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم
گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم
می نویسم روی هر گل نام زیبای تو را
تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم
هر سحر با یاد تو در گریه ام می خوانمت
تا به کی از سوز دل ناله ز هجرانت دهم
چشمهای خسته ام بارد ز هجرانت عزیز
آنقدر بارم ز دیده تا که پیدایت کنم
هردم از نومیدی شمارم عقده های خویش را
تا به کی از پشت در آهسته نجوایت کنم
بی قرارم مهدیا از بهر دیدار رخت
تا به کی از مادرت زهرا تمنایت کنم ؟؟؟
نوشته شده توسط عبدالهي در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 19:3 موضوع | لینک ثابت
باسم رب الحجه ( عجل الله تعالی فرجه الشریف )
مهدی جان
فدایت
یا نهانی یا عیانی ،زین دو بر گو چیست تصمیمت!
تو را در دیده می یابم ، گهی در اشک ،گه یابم در اینه ،
تو را در سینه می جویم ، تو را در موج غم ، دریای صبر و خالی از کینه ،
تو گر بر من عیانی ، من چرا از باد می پرسم نشانت را ؟
وگر از من نهانی ، من چرا جز تو نمی بینم ؟ نخواهم جز سلامت را ؟
فدایت
بمانی یا نمانی این میان ، این را بدان ،
یک لحظه از مهرت نمی لغزم ، و با هیچ آفتابی ، هیچ مهتابی ،
و با هیچ اختری دل را نمی بازم ، نمی لرزم ،
همین امری که بگزیدی ـ که امری بین الامرین است ـ
یا حتی از این مفتون تر و پر پیچ تر ، ابهام افزاتر ،
که هر چه در نظر داری روا داری ،
به هر دردی ، به هر زخمی، به هر زهری بنوشانی،
دمی جز خنده تر دردم ، دمی جز طعنه بر مرهم ، دمی جز شکر بر
زهرم ، نمی سازم .
چه مفتون ؟ اصل برهانی .
چه دردی ؟ عین درمانی .
چه زخمی ؟ فیض ربانی .
چه زهری ؟ نوش نورانی .
فدایت
انتظار پنجره پایان نیافت
بغض های حنجره پایان نیافت
بار دیگر جمعه ای بود و دلی بود و امید و تمام چشمها رو به افق
دوخته بود ، آسمان هم مکث کرد لحظه ای تا بیایی از سفر .
ای مسافر تمام قلبها ، لحظه لحظه سرخی غروب بر قلبهای بی قرار
شرر می ریخت و با عبور لحظه ها ، دل میان صحن سینه بی تاب پر
می زد و چشم های انتظار خیره تر میشد ، ولی انگار قرار نبود به
چشم تر عاشقان قدم بگذاری .
آری باز جمعه ای دیگر از جنس تمام جمعه های انتظار غروب کرد ،
اما در آیینه اشکی چشمان کبوتران غریب ، تک سوار آرزوهای سپید ،
جولان نداد .
عاشق جولانتم در دشت عشق
مانده ام در حسرت برگشت عشق
مهربان ! با من بگو تا کدامین بهار باید جمعه شماری کنم ؟
ای مرد جمعه حضور ، بیش از این طاقت تنهایی ندارند ،
بیا که عشق هم جای خالی ات را پر نکرد !
خبر داری چقدر یاس ها دلواپس تو اند ؟ پیچک ها بر سر پرچین ها
در انتظار تو نشسته اند ؟ و شکوفه های اطلسی در جمعه های بی کسی ،
بی قراری می کنند و بلبلان در این باغ غم زده اواز می خوانند و دیر گاهی
است باران ، خاک زخمی سرزمینم را نوازش نداده است .
جمعه ها در تمام سالها و فصلها عید من است ، عید تمام لحظه های
منتظر ، عید تمام پابرهنگان ، عید تمام انبیاست ، بیا که عیدی سبزمان ،
حضور بهاری توست !
مولا بگو کدامین جمعه می آیی ؟ کدامین ماه ، کدامین فصل سبز ، بگو
تا تمام کوچه های بی عبور دلم را با مژه های پریشان و اشک دیدگانم آب و
جارو کنم ، اگر چه من تمام جمعه ها در انتظار تو نشسته ام ، تمام لحظه ها
در انتظار تو نشسته ام .
((چشم من منتظر و بارانی
مانده پشت همه پنجره ها
راهی اندازه یک جمعه فقط
مانده تا زمزمه پنجره ها
تا نیایی دل بی طاقت من
به خودش رنگ عدم میگیرد
پا به پای همه منتظران
عصر آدینه دلم میگیرد !))

نوشته شده توسط عبدالهي در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 9:53 موضوع | لینک ثابت
ای زاده یاسین و طه، ای فرزند صراط المستقیم، ای تسلی بخش زهرای اطهر، ای پور عسگری، بر ما چه گران است که چهره دلربایت را ببینیم و تو را نشناسیم.
دعاى امام زمان عجَّ الله تعالى فرجه
اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفیقَ الطّاعَةِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِیَةِ
خدایا روزى ما كن توفیق اطاعت و دورى از گناه
وَ صِدْقَ النِّیَّةِ وَ عِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَ اَكْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِْسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ
و صدق و صفاى در نیت و شناختن آنچه حرمتش لازم است و گرامى دار ما را به وسیله هدایت شدن و استقامت و استوار كن
اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِكْمَةِ وَامْلاَْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ وَ طَهِّرْ
زبانهاى ما را به درستگویى و حكمت و لبریز كن دلهاى ما را از دانش و معرفت و پاك كن
بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ وَاكْفُفْ اَیْدِیَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ
اندرون ما را از غذاهاى حرام و شبهه ناك و بازدار دستهاى ما را از ستم و دزدى
وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِیانَةِ وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ
و بپوشان چشمان ما را از هرزگى و خیانت و ببند گوشهاى ما را از شنیدن سخنان بیهوده
وَالْغیبَةِ وَ تَفَضَّلْ عَلى عُلَماَّئِنا بِالزُّهْدِ وَالنَّصیحَةِ وَ عَلَى الْمُتَعَلِّمینَ
و غیبت و تفضل فرما بر علماى ما به پارسایى و خیرخواهى كردن و بر دانش آموزان
بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ وَ عَلَى الْمُسْتَمِعینَ بِالاِْتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ وَ عَلى
به كوشش داشتن و شوق و بر شنوندگان به پیروى كردن و پند گرفتن و بر
مَرْضَى الْمُسْلِمینَ بِالشِّفاَّءِ وَالرّاحَةِ وَ عَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّاْفَةِ
بیماران مسلمان به بهبودى یافتن و آسودگى و بر مردگان آنها به عطوفت
وَالرَّحْمَةِ وَ عَلى مَشایِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّكینَةِ وَ عَلَى الشَّبابِ
و مهربانى كردن و بر پیرانمان به وقار و سنگینى و بر جوانان
بِالاِْنابَةِ وَالتَّوْبَةِ وَ عَلَى النِّساَّءِ بِالْحَیاَّءِ وَالْعِفَّةِ وَ عَلَى الاْغْنِیاَّءِ
به بازگشت و توبه و بر زنان به شرم و عفت و بر توانگران
بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ وَ عَلَى الْفُقَراَّءِ بِالصَّبْرِ وَالْقَناعَةِ وَ عَلَى الْغُزاةِ
به فروتنى و بخشش كردن و بر مستمندان به شكیبایى و قناعت و بر پیكار كنندگان
بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ وَ عَلَى الاُْسَراَّءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ وَ عَلَى الاُْمَراَّءِ
به یارى و پیروزى و بر اسیران به رهایى یافتن و آسودگى و بر زمامداران
بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ وَ عَلَى الرَّعِیَّةِ بِالاِْنْصافِ وَ حُسْنِ السّیرَةِ وَ بارِكْ
به عدالت داشتن و دلسوزى و بر ملت به انصاف و خوش رفتارى و بركت ده
لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِى الزّادِ وَالنَّفَقَةِ وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَیْهِمْ مِنَ
براى حاجیان و زائران در توشه و خرجى و به انجام رسان آنچه را بر ایشان واجب كردى از
الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَ رَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ .
اعمال حج و عمره به وسیله فضل و رحمت خودت اى مهربانترین مهربانان .
برای سلامتی اقا امام زمان حضرت مهدی (عج)
صلوات (الهم صل علی محمد و ال محمد)
نوشته شده توسط عبدالهي در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 0:38 موضوع | لینک ثابت

با تو که بهانه ی آفرینشی
ای پادشه خوبان ! داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان امد، وقت است که باز ایی
مشتاقی و مهجوری ،دو از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد ، پایاب شکیبایی
موعود من !
ان قدر جان سوخته تر از من داری ،و ان قدر مشتاق تر از من ، چشم به
راه تو بوده و هستند،که شرم میکنم خود را در شمار منتظران و ارزو داران تو بدانم!
بیش از هزار سال است که جگر دوستان و عاشقان تو ،غریبانه اب شده،
و بیش از هزار سال است که سینه های داغدار ،با همان شراره ها و شعله ها
به خاک رفته اند . به خاک رفته اند اما خاموش نشده اند که
آتش عشق ، پس از مرگ نگردد خاموش
این جراغی ست کزین خانه بدان خانه برند
و اگر باور نداری ،
بگشای تربتم را ،بعد از وفات و بنگر
کز اتش درونم ، دود از کفن بر اید
و هنوز،اه دل سوختگان تو ، شنیدنی ترین داستانهاست و گفتن از غم عشق تو،
جذاب ترین سخن ها !
...سینه ی هزارساله ، در یکی ـ دو کتاب هم خالی نمی شود ، با یکی ـ دو صفحه ،
چه می توان کرد؟! همین اندازه بگوییم که
خاک شهیدان دوست ، گر بشکافی هنوز
آید از آن کشتگان ، زمزمه ی دوست ، دوست
بشارت
ای دل بشارت می دهم ، خوش روزگاری می رسد
یا درد و غم طی می شود ، یا شهر یاری می رسد
ای منتظر غمگین مشو ، قدری تحمل بیشتر
گردی به پا شد در افق ، گویا سواری می رسد
مهدی جان ! ای جان جانان ! ای آن که همه ی هستی چشم به راه تو اند
و عزت و عدالت ، در آمدنت بیقرار است ! و ای محبوب خدا و همه ی اولیا !
از عنایت و لطفت شرمنده و شاکریم که یک ذره از اقیانوس بیکران (( انتظار ))
را به ما چشاندی و دریچه ی فهممان را گشودی ! و توفیق الهی نصیبمان شد
که از تو ، مرکز دایره ی جهان ،دم زنیم و از تو سخن گوییم .
خدایا
خدایا ! با پیشوا کردن مهدی ، نعمتت را بر ما تمام کن ...و با دیده ی رحمت به
ما بنگر تا بزرگی و کرامت نزد تو را ، برای خود کاملا بدست آوریم .
نوشته شده توسط عبدالهي در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 15:54 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط عبدالهي در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 1:17 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

همانگونه که میدانیم قرآن منبع اصلی تمامی قوانین و احکام و اعتقادات اسلامی است و اگر چه بصورت مستقیم یا بالفعل به بسیاری از اعتقادات و چگونگی اجرای بسیاری از احکام اشاره نکرده است . ولی کن دارای آیاتی است که در آن آیات برخی از معارف اسلامی به صورت کلی و مجمل بیان شده است و تفسیر و توضیح آن به عهده پیامبران (ص) نهاده شده است . در مورد مهدویت نیز چنین است . ریشه اصلی این تفکر قرآن است که در چند آیه نابودی ستم را پیش بینی کرده است و پیروزی صالحان و پارسایان و مستضعفان را بشارت داده است و سرانجام کار را از آن پرهیزکاران دانسته و بشارت داده که در پایان جهان ، نیکوکاران حاکم خواهند شد
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
لینکدونی لاری ها:وبلـــار
POWERED BY